غزل شمارهٔ 1688

Toggle stanza 1
تا شدم چشم آشنا با روی تو
1

تا شدم چشم آشنا با روی تو

چشمه ها از من روان شد سوی تو

2

بس که مویت در خیال من نشست

در خیالم کین منم با موی تو

3

عاشق روی توام کز بس صفا

روی توان دیدن اندر روی تو

4

من کجا خسپم که از فریاد من

شب نمی خسپد کسی در کوی تو

5

گفتیم بی روی من در گل مبین

چون کنم، می آیدم زو بوی تو

6

نفگنی در گردنم دستی که نیست

این کمان را طاقت بازوی تو

7

سر به زانو مانده ام از دامنت

تا چرا بوسد سر زانوی تو

8

بنده خسرو از سر جان خواستت

تا نشیند ساعتی پهلوی تو

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor