Toggle stanza 1
ای خوش آن باد که هر روز به سویت گذرد
1

ای خوش آن باد که هر روز به سویت گذرد

ناخوش آن آب کزین دیده به جویت گذرد

2

سیل چشمم همه خون است، نکو بشناسی

هر کجا گریه عشاق به سویت گذرد

3

جان به دنباله آن باد رود بوی کنان

کاین طرف گه گهی آلوده به بویت گذرد

4

هر شبی بیخود و دیوانه ام از دست خیال

بسکه تا روز در اندیشه رویت گذرد

5

عیش تلخم چو می تلخ کند هر دم مست

بسکه در لذت آن تلخی خویت گذرد

6

می جهد شعله آه من و من می سوزم

گه نباید که بر آن روی نکویت گذرد

7

خسرو از بیم که روزش به درت نگذارند

هر شبی آید و دزدیده به کویت گذرد

Sources

Persian text source: Ganjoor