غزل شمارهٔ 714
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1ای خوش آن باد که هر روز به سویت گذرد
11
ای خوش آن باد که هر روز به سویت گذرد
ناخوش آن آب کزین دیده به جویت گذرد
22
سیل چشمم همه خون است، نکو بشناسی
هر کجا گریه عشاق به سویت گذرد
33
جان به دنباله آن باد رود بوی کنان
کاین طرف گه گهی آلوده به بویت گذرد
44
هر شبی بیخود و دیوانه ام از دست خیال
بسکه تا روز در اندیشه رویت گذرد
55
عیش تلخم چو می تلخ کند هر دم مست
بسکه در لذت آن تلخی خویت گذرد
66
می جهد شعله آه من و من می سوزم
گه نباید که بر آن روی نکویت گذرد
77
خسرو از بیم که روزش به درت نگذارند
هر شبی آید و دزدیده به کویت گذرد
Sources
Persian text source: Ganjoor

