غزل شمارهٔ 713

Toggle stanza 1
شب ز سوزی که بر این جان حزین می‌گذرد
1

شب ز سوزی که بر این جان حزین می‌گذرد

شعله آه من از چرخ برین می‌گذرد

2

منم و گریه خون هر شب و کس آگه نیست

با که گویم که مرا حال چنین می‌گذرد

3

سوزم آن نیست که از تشنگیم سینه بسوخت

آن است سوزم که به دل ماء معین می‌گذرد

4

زاهد، از صومعه زنهار که بیرون نروی

که ازان سوی بلای دل و دین می‌گذرد

5

می‌گذشتی شب و از ماه برآمد فریاد

کاین چه فتنه است که بر روی زمین می‌گذرد

6

باد از بوی تو مست است دلیریش نگر

که دوان پیش شه تخت‌نشین می‌گذرد

7

قطب دنیا که فلک هرچه کند کار تمام

همه در حضرت آن رای متین می‌گذرد

8

گر کنی جور وگر تیغ زنی بر خسرو

همچنان دان که همان نیز و همین می‌گذرد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor