Toggle stanza 1
دیدمش امروز و شب در دل کنون خواهد گذشت
1

دیدمش امروز و شب در دل کنون خواهد گذشت

باز تا شب بر من بیچاره چون خواهد گذشت

2

گفتیم جان در میان کن، زو ببر دل، چون برم

کو میان جان شبی صد ره فزون خواهد گذشت

3

امشب، ای جان کهن، بیرون گذر بیگانه وار

کاشنای دیگرم در دل درون خواهد گذشت

4

آن عقوبت ها که در روز قیامت گفته اند

اندرین شبهای غم بر من کنون خواهد گذشت

5

جام خود باری به یک جرعه نگون کن بر سرم

کاش روزی چون همه عمرم نگون خواهد گذشت

6

جور می کن تا به صد جان می کشم کز آسمان

هر چه آید بر سر خاک زبون خواهد گذشت

7

راز خون آلود خود، ای دل، مده دامن برون

کاین ورق خام است و حرف از وی برون خواهد گذشت

8

دیده دل را در بلا افگند و خواهی دید فاش

در میان دیده و دل موج خون خواهد گذشت

9

خسروا، گر عاشقی می سوزد و لب مگشا، ازانک

دود این روزن ز چرخ آبگون خواهد گذشت

Sources

Persian text source: Ganjoor