غزل شمارهٔ 377
Toggle stanza 1کجا دولت وصلش آرم به دست
11
کجا دولت وصلش آرم به دست
که جز باد چیزی ندارم به دست
22
سر زلف او تا نگیرد قرار
کی آید دل بیقرارم به دست
33
گهش می فشانم سر خود به پای
چه چاره نبود اختیارم به دست
44
سر آمد درین آرزو روز غم
که افتد شبی زلف یارم به دست
55
نه بد بر کفم باده بر یاد آن
که باد است ازو یادگارم به دست
66
ببازم سر خویش، خسرو، اگر
گهی دامن وصلش آرم به دست
Sources
Persian text source: Ganjoor

