Toggle stanza 1
عاشق شدم، با یار بدعهد وغا کردم
1

عاشق شدم، با یار بدعهد وغا کردم

زان شوخ جفا دیدم، هر چند وفا کردم

2

یارب، چه شد آن پر فن، دل را که ستد از من

من هوش که را دادم، من صبر کجا کردم؟

3

مطرب غزلی تر زد، درد کهنم نو شد

معذور بدم، جانا، گر جامه قبا کردم

4

یک چند ز هر سودا باز آمده بود این دل

ناگاه ترا دیدم، بر خویش بلا کردم

5

دی روی نکویت را اندک ترکی دیدم

لیک از پی چشم بد بسیار دعا کردم

6

گفتم که «مگر چندی ایمن زیم از غمها»

دل دور نشد از تو، هر چند جدا کردم

7

بر هر صنمی رفتم، در هر پسری دیدم

ننشست کسی در دل چندانش که جا کردم

8

تا بار دگر خسرو دل بر پسران ننهد

در کشمکش عشقت نیکوش سزا کردم

Sources

Persian text source: Ganjoor