Toggle stanza 1
مرا غمی ست که پیدا نمی توانم کرد
1

مرا غمی ست که پیدا نمی توانم کرد

حکایت دل شیدا نمی توانم کرد

2

تو حال من خود ازین روی زرد بیرون بر

که من به روی تو پیدا نمی توانم کرد

3

درونه خون شد و سختی جان من بنگر

که دل هنوز شکیبا نمی توانم کرد

4

بدین خوشم که تو باری درون جان منی

من ار به خاطر تو جا نمی توانم کرد

5

ازان گهی که تماشای روی تو کردم

به هیچ باغ تماشا نمی توانم کرد

6

مگر تو خود به کرم باز بخشی این دل ریش

که من ز شرم تقاضا نمی توانم کرد

7

گذاشتم دل خسرو به زلف تو، چه کنم؟

ز دزد خواهش کالا نمی توانم کرد

Sources

Persian text source: Ganjoor