Toggle stanza 1
عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر است
1

عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر است

زین جهانش چه خبر کو به جهانی دگر است

2

بس که از خون دلم لاله خونین بشکفت

هر کجا می نگرم لاله ستانی دگر است

3

ای طبیب، از سر بیمار قدم باز مگیر

چاره ای ساز که بیمار زمانی دگر است

4

عاقبت خواستی از من چو دل من، آن نیز

در سر کوی تو آن وصف و نشانی دگر است

5

حاصل از دوست به جز گریه ندارم، لیکن

در دل یار یقینم که گمانی دگر است

6

یک سر موی میان تو عجب باریک است

هر سر موی تو زان نکته بیانی دگر است

7

افتاب، ار چه زاعیان جهانست، ولیک

بررخ خوب تو آن هم نگرانی دگر است

8

شد به بوسی ز لبت خنده چو خسرو جاوید

کز لطافت لب شیرین تو جانی دگر است

Sources

Persian text source: Ganjoor