غزل شمارهٔ 215
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر است
11
عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر است
زین جهانش چه خبر کو به جهانی دگر است
22
بس که از خون دلم لاله خونین بشکفت
هر کجا می نگرم لاله ستانی دگر است
33
ای طبیب، از سر بیمار قدم باز مگیر
چاره ای ساز که بیمار زمانی دگر است
44
عاقبت خواستی از من چو دل من، آن نیز
در سر کوی تو آن وصف و نشانی دگر است
55
حاصل از دوست به جز گریه ندارم، لیکن
در دل یار یقینم که گمانی دگر است
66
یک سر موی میان تو عجب باریک است
هر سر موی تو زان نکته بیانی دگر است
77
افتاب، ار چه زاعیان جهانست، ولیک
بررخ خوب تو آن هم نگرانی دگر است
88
شد به بوسی ز لبت خنده چو خسرو جاوید
کز لطافت لب شیرین تو جانی دگر است
Sources
Persian text source: Ganjoor

