غزل شمارهٔ 1801
Toggle stanza 1ای آنکه تو سلطان همه سیمبرانی
11
ای آنکه تو سلطان همه سیمبرانی
دستور بود فتنه به ملک تو که رانی
22
صد تیر جفا می گذرانی ز جگرها
بازوت قوی باد که خوش می گذرانی
33
چشمم که دوید از پی دیدار ندیدت
این است سزایش که به تیرش برانی
44
سبزه که دمد از گل عشاق تو، ای ترک
خنگ تو بود سوخته، هان تا بچرانی
55
از آب و گلم گرد برآورد هوایت
تا چند به دنبال خودم خاک خورانی؟
66
ما را تو مکش در هوس آن لب شیرین
این سوی در آیم، گرم آن سوی برانی
77
گفتی که زبانیم جز از تو همه کس، وای
ما را بمکش گر تو حیات دگرانی
88
هستی تو اگر شاد به رنجیدن خسرو
من سینه کنم پاره، تو گر جامه درانی
Sources
Persian text source: Ganjoor

