غزل شمارهٔ 1896

Toggle stanza 1
نه از ره ست که گوییم کبک خوش گامی
1

نه از ره ست که گوییم کبک خوش گامی

که کبک قهقهه بر خود زند چو بخرامی

2

ز شرم سر به گریبان فرو برد غنچه

اگر به باغ روی، کان چنان گل اندامی

3

چو ذره زیر و زبر می شوند مشتاقان

در آن زمان که چو خورشید بر سر بامی

4

اگر تویی به سرانجام بد ز من خرسند

کدام حال مرا به ز بد سرانجامی؟

5

به سینه می گذری هر دمی و می سوزی

که آتشی تو، به خاشاک در نیارامی

6

نگشت سیر ز طوفان آتش شوقت

دلم که بود گوارانش دوزخ آشامی

7

کسی که لاف زد از سوز عشق شمع وشان

اگر کم است ز پروانه ای، زهی خامی

8

چرا کشد ز گریبان عشق سر آن کو

نکرده پاره یکی پیرهن به بدنامی

9

بباز بهر هوس جان به کام دل، خسرو

که هست مر همه را مردنی به ناکامی

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor