Toggle stanza 1
صبا، گردی ازان زلف دو تا خاست
1

صبا، گردی ازان زلف دو تا خاست

به هر سو بویی از مشک ختا خاست

2

بلای خفته سر برداشت، گویی

مرا مویی کزان زلف دو تا خاست

3

گریبان می درم هر صبح چون گل

همه رسوایی من از صبا خاست

4

نظرها از زکوة حسن می داد

ز هم افتاد کز هر سو گدا خاست

5

متاع عقل و جان و دل همه سوخت

من این آتش ندانم کز کجا خاست

6

تو تار زلف بستی بند در بند

ز هر بندی مرا دردی جدا خاست

7

امیدم بود کز دستش برم جان

ولیکن خط مشکینش بلا خاست

8

کنون ما و لب لعل و خط سبز

که تقوی را رقم از کار ما خاست

9

تماشا را بیا زین سوی باری

کنون کز گریه خسرو گیا خاست

Sources

Persian text source: Ganjoor