Toggle stanza 1
بیا که دل بشد از انتظار آمدنت
1

بیا که دل بشد از انتظار آمدنت

نگاه داشته ام جان نثار آمدنت

2

ز بعد رفتن تو جان قرار کی کردی

دل ار ندادی با جان قرار آمدنت

3

یکی به یاد کن کار جان من آخر

وگرنه من بکنم جان به کار آمدنت

4

هنوز تاز رخت بشکفد گلم باری

خراش یافت دل از خار خار آمدنت

5

به چار روز نکو آمدت که مهلت نیست

دو روزه عمر مرا با چهار آمدنت

6

ستاره ریز کنم از دو دیده بر تقویم

حکیم را که کند اختیار آمدنت

7

دو دیده غلتان غلتان رود به استقبال

اگر ز دور ببیند غبار آمدنت

8

زنم به زلف تو انگشت و بر دو دیده نهم

اگر سفید شود ز انتظار آمدنت

9

ز جام وصل خمار اشکنی که خسرو را

برون همی رود از سر خمار آمدنت

Sources

Persian text source: Ganjoor