غزل شمارهٔ 1046

Toggle stanza 1
تو کز سوزم نه‌ای واقف، دلت بر من نمی‌سوزد
1

تو کز سوزم نه‌ای واقف، دلت بر من نمی‌سوزد

مرا آنجا که جان سوزد، ترا دامن نمی‌سوزد

2

ز غیرت سوختم، جانا، چو در غیرم زدی آتش

تو آتش می‌زنی در غیر و غیر از من نمی‌سوزد

3

رخت کز دانه فلفل نهاده خال بر عارض

کدامین روز کان یک دانه صد خرمن نمی‌سوزد

4

نسازد دوست جز با دوست تا سوزد دل دشمن

تو چندین دوست می‌سوزی که کس دشمن نمی‌سوزد

5

مزن بی‌گریه، خسرو، دم، اگر از عشق می‌لافی

که مردم از چراغ دیده بی‌روغن نمی‌سوزد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor