غزل شمارهٔ 189

Toggle stanza 1
باز جانا، آتش شوق تو در جان جا گرفت
1

باز جانا، آتش شوق تو در جان جا گرفت

خانه صبر از غمت سر تا به سر سودا گرفت

2

سرو نازم رقص رقصان دی درآمد در سماع

حلقه حلقه عاشقان را جان و دل یغما گرفت

3

آتش سینه اگر چه مدتی می سوخته ست

عاقبت شعله زد و از راه دل بالا گرفت

4

من به نقد امروز با وصل بتانم در بهشت

زاهد بیچاره در دل وعده فردا گرفت

5

هر محبی کو قدم در راه عشق از صدق زد

پیش محبوب او به آخر پایه اعلا گرفت

6

دولت خسرو همین باشد که او در کوی دوست

با سگانش همنشین شد منصب والا گرفت

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor