غزل شمارهٔ 299
Toggle stanza 1چشمت به عشوه جان دو صد ناتوان گرفت
چشمت به عشوه جان دو صد ناتوان گرفت
گر عشوه اینست جان و جهان می توان گرفت
رویت به زلف، بس دل و جانها که صید کرد
این گل به دام خویش چه خوش بلبلان گرفت
هر تیر غمزه ای که بینداخت بر دلم
دل چون الف میانه جانش روان گرفت
در گریه نام زلف تو بگذشت بر زبان
گریه گره ببست و ز حیرت زبان گرفت
جانم زبان تست درو هست هم سخن
گفتی نمی توان که نباشد، به جان گرفت
خلق رقیب بسته شد از رغبت تنم
ای وای بر سگی که به حلق استخوان گرفت
سلطان ملک عشق تو خسرو به حکم شد
تا سوی بی نشانی رویت نشان گرفت
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
حُسنت به اتفاقِ ملاحت جهان گرفت
آری، به اتفاق، جهان میتوان گرفت
HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 87
بتوان به آه کام دل از آسمان گرفت
زور کمان به گرمی آتش توان گرفت
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 2097
لشکر کشید عشق و دلم ترک جان گرفت
صبر گریز پای سر اندر جهان گرفت
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 298
Sources
Persian text source: Ganjoor

