غزل شمارهٔ 1613

Toggle stanza 1
همی ریزی به بازی خون یاران
1

همی ریزی به بازی خون یاران

چنین باشد سزایی دوستداران؟

2

به خون بیدلان خوردن مکن خوی

که کس را نآید این شربت گواران

3

من رسوا و هر سو خنده خلق

چو مستی در میان هوشیاران

4

برای صبح پیروزی که بی تست

حیات من چو شام سوکواران

5

تنم پرورده شد در خون دیده

چنان کز می سفال باده خواران

6

نگویم درد خود با کس کز این راز

نگنجد در دل نااستواران

7

منم سرگشته زیر پای خوبان

چو گوی افتاده در پیش سواران

8

شکاری را ز تیر ترک روزی ست

مرا از ناوک مردم شکاران

9

چه خوش می نالد اندر عشق خسرو

چو بلبل در قفس وقت بهاران

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor