Toggle stanza 1
پری رویی که من حیران اویم
1

پری رویی که من حیران اویم

به جان آمد دل از هجران اویم

2

رقیبا، دیدنم باری رها کن

دو روزه عمر تا مهمان اویم

3

بگفتندش، فلان مرد از غمت، گفت

«نخواهد مرد چون من جان اویم »

4

صبا هم بر شکست از ما که روزی

نیارد بویی از بستان اویم

5

چو مردم تشنه من در وادی هجر

چه سود ار چشمه حیوان اویم؟

6

ز زلفش دل همی جستم، دلم گفت

که زان تو نیم، من زان اویم

7

چو بر خسرو سیاست راند، گفتم

که با تو گفت من سلطان اویم

Sources

Persian text source: Ganjoor