غزل شمارهٔ 724
Poet: Amir Khusrau Dehlavi
Toggle stanza 1خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد
11
خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد
آرزومند نگاری به نگاری برسد
22
دیده بر روی چو گل بنهد و نَبْوَد خبرش
گر چه بر دیده ز نوک مژه خاری برسد
33
گر چه در دیده کشد هیچ غبارش نبود
هر کجا از قدم دوست غباری برسد
44
لذت وصل نداند مگر آن سوختهای
که پس از دوری بسیار به یاری برسد
55
قیمت گل بشناسد، مگر آن مرغ اسیر
که خزان دیده بود پس به بهاری برسد
66
ای خوش آن پاسخ تلخی که دهد از صبرم
که خماری شکن ار بعد خماری برسد
77
خسروا، یار تو، گر مینرسد، یاری کن
بهر تسکین دل خویش که آری برسد
Sources
Persian text source: Ganjoor

