Toggle stanza 1
خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد
1

خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد

آرزومند نگاری به نگاری برسد

2

دیده بر روی چو گل بنهد و نَبْوَد خبرش

گر چه بر دیده ز نوک مژه خاری برسد

3

گر چه در دیده کشد هیچ غبارش نبود

هر کجا از قدم دوست غباری برسد

4

لذت وصل نداند مگر آن سوخته‌ای

که پس از دوری بسیار به یاری برسد

5

قیمت گل بشناسد، مگر آن مرغ اسیر

که خزان دیده بود پس به بهاری برسد

6

ای خوش آن پاسخ تلخی که دهد از صبرم

که خماری شکن ار بعد خماری برسد

7

خسروا، یار تو، گر می‌نرسد، یاری کن

بهر تسکین دل خویش که آری برسد

Sources

Persian text source: Ganjoor