Toggle stanza 1
آنکه از جان دوست تر می دارمش
1

آنکه از جان دوست تر می دارمش

گر مرا بگذاشت من نگذارمش

2

دل بدو دارم ز من رنجید و رفت

می دهم جان تا مگر باز آرمش

3

آنکه در خون دل من خسته است

من دو چشم خویش می پندارمش

4

قالب بی روح دارم، می برم

تا به خاک کوی او بسپارمش

5

می دهم جان روز و شب در کوی دوست

گوهری زین بیش اگر در کارمش

6

روی در پای تو می مالم، مرنج

گر به روی سخت خود می آرمش

7

گر چه رویش داد بر بادم چو زلف

همچنان جانب نگه می دارمش

8

گر چه هست او یار من، من یار او

من کجا یارم که گویم یارمش!

9

هیچ رحمی نیست بر بیمار خویش

آن طبیبی را که من بیمارمش

10

با دل خود گفتم او را، چیستی؟

گفت خسرو، او گل و من خارمش

Sources

Persian text source: Ganjoor