غزل شمارهٔ 1222

Toggle stanza 1
مرا بهرت خصومتهاست با دل
1

مرا بهرت خصومتهاست با دل

کنون با من درین سودا و با دل

2

اگر باد سر زلفت همین است

کجا ما و کجا جان و کجا دل

3

ز تو از گوشه چشمی اشارت

ز ما عقل و ز ما جان و ز ما دل

4

دل ار بیگانه گشت از من، نرنجم

که عاشق را نباشد آشنا دل

5

به خون گرم دل پیوست با دوست

بدینسان چون توان کردن جدا دل

6

مرا گویی که جانت از چیست در سوز؟

بلا شد جان مرا، جان را بلا دل

7

بماندم در بلای دل که یارب

مبادا هیچ کس را مبتلا دل

8

چه گویندم که دل نه، پند بشنو

که صد منزل ز من راهست با دل

9

به یک دلدار بس کن، خسروا، زآنک

نبندد هیچ عاشق جا به جا دل

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor