غزل شمارهٔ 1922
Poet: Bedil Dehlavi
Toggle stanza 1ز من عمریست میگردد جدا دل
11
ز من عمریست میگردد جدا دل
ندانم با که گردید آشنا دل
22
ز حرف عشق خارا میگدازد
من و رازیکه نتوانگفت با دل
33
به فکر ناوک ابروکمانی
چو پیکانم گره از سینه تا دل
44
به امید پری مینا پرستیم
ز شوقت کرد بر ما نازها دل
55
نفس آیینه را زنگار یأس است
ز هستی باخت امید صفا دل
66
به رنگ لاله نقد دیگرم نیست
مگر از داغ خواهد خونبها دل
77
تپشگمکرده اشکی ناتوان چشم
گره بالیده آهی نارسا دل
88
ثباتی نیست بنیاد نفس را
حباب ما چه بندد بر هوا دل
99
مزن ای بیخبر لاف محبت
مبادا آب گردد از حیا دل
1010
در آن معرض که جوشد شور محشر
قیامت هم تو خواهی بود با دل
1111
حریفان از نشان من مپرسید
خیالی داشتم گم گشت با دل
1212
فسردن بیدل از بیدردیام نیست
چو موج گوهرم در زیر پا دل
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

