Toggle stanza 1
دل شد ز دست و بر مژه از خون نشان بماند
1

دل شد ز دست و بر مژه از خون نشان بماند

جان رفت و یار گم شده بر جای جان بماند

2

از ناخن ار چه سینه کنم، کی برون شود؟

خاری که در دورنه جانم نهان بماند

3

دنبال یار رفت روان کرد آب چشم

آن رفته باز نامد و اشکم روان بماند

4

مرهم نکرد ریش مرا پند دوستان

واندر دلم جراحت گفتارشان بماند

5

ای دیده، ماجرای دل خون شده کنون

با دوستان بگوی که مرا زبان بماند

6

یک چند هر چه هست بود مست می پرست

دست صلاح در ته رطل گران بماند

7

گفتم کنم به توبه سبک دستیی، ولی

عمری گذشت و این دل من هم چنان بماند

8

ما را وداع کرد دل و عقل هر چه بود

الا سر نیاز بر آن آستان بماند

9

می خواست دوش عذر جفاهای او خیال

صد تیر آه نیم کش اندر کمان بماند

10

خسرو ز آه گرم بر آتش نهاد نعل

بر هر زمین که از سم اسپش نشان بماند

Sources

Persian text source: Ganjoor