Toggle stanza 1
آن مست ناز جان جهان که می رود
1

آن مست ناز جان جهان که می رود

وان گل به دست سرو روان که می رود

2

بنگر که با دلی که کشانی همی برد

تا بهر خاطر نگران که می رود

3

زین سوی منگرید که کشته از آن کیست؟

زان سو نگه کنید که جان که می رود

4

جانا، دلم مبین که چو چاوش در فغانست

این بین که در رکاب و عنان که می رود

5

دی جان همی سپردم و او بود بر سرم

امروز یاد تاج سران که می رود

6

از خواب جسته ای که مرا بوسه زد کسی

باری نه جایز است گمان که می رود

7

دور از دهان من لب تست آنک شکر است

بنگر که این شکر به دهان که می رود

8

گفتی که بنده شو، بکنم من هزار شکر

دانم که این سخن به زبان که می رود

9

گفتی که من جفا نکنم، گر نمی کنی

هر روز پیش شاه فغان که می رود

10

خسرو که می کشد ز تو دامن، به حیرتم

کز بهر زیستن به امان که می رود

Sources

Persian text source: Ganjoor