Toggle stanza 1
بس که می آیم به کویت شرم می آید مرا
1

بس که می آیم به کویت شرم می آید مرا

چون کنم جای دگر خاطر نیاساید مرا

2

از سر کویت من بی صبر و دل هر جا روم

گرچه باغ خلد باشد دل فرو ناید مرا

3

هر طرف صد خوبرو در جلوه نازند لیک

از همه نظاره روی تو می باید مرا

4

وه چه گفتم من که بینم گاه گاهی روی تو

دیگری را خوبرو گفتن نمی شاید مرا

5

بی خودی من ز عشقت گرچه از حد درگذشت

هر که بیند روی تو معذور فرماید مرا

6

گر تو را باشد گهی پروای غم فرسودگان

نیست غم گر جان و دل از غم بفرساید مرا

7

گفته ای جامی کم است از خاک پای ما بسی

زین تفاخر شاید ار سر بر فلک ساید مرا

Sources

Persian text source: Ganjoor