غزل شمارهٔ 804
Poet: Jami
Toggle stanza 1شاه خوبانی و ترکان خطا هندوی تو
شاه خوبانی و ترکان خطا هندوی تو
سرکشان را طوق گردن حلقه گیسوی تو
تا تو رفتی آفتاب از زر همی تابد طناب
تا زند این خیمه فیروزه در اردوی تو
مدعی گیرم که چون آیینه رویین تن شود
کی تواند کایستد یک لحظه رو در روی تو
مه که بر شکل کمان زر برآید گاه گاه
میل آن دارد که خود را جا کند پهلوی تو
پر دعا دارم دلی تعویذوار آن دست کو
کز رگ جان بندم این تعویذ بر بازوی تو
قتل عاشق را چه بر ساعد نهی رنج کمان
یک کرشمه بس بود از گوشه ابروی تو
بنده جامی پای تا سر شوق شد بادا قبول
نامه شوقی که آرد باد ناگه سوی تو
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
بس که تندی کرد با پهلونشینان خوی تو
تیغ می لرزد چو برگ بید در پهلوی تو!
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6476
ای زبان شعله از زنهاریان خوی تو
شاخ گل لرزان ز رشک قامت دلجوی تو
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6477
برنمی آید کسی با خوی یک پهلوی تو
هست یک پهلوتر از خواب جوانان خوی تو
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6478
نافه چین را گریبان پاره سازد موی تو
بوی پیراهن گره بندد به دامن بوی تو
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6479
روی برتابی ز من هرگه که بینم سوی تو
حیف می داری که افتد چشم من بر روی تو
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 805
چون به مسجد بینمت ای قبله من روی تو
پشت بر محراب خواهم روی در ابروی تو
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 806
Sources
Persian text source: Ganjoor

