Toggle stanza 1
جز سر کویش من آواره را مسکن مباد
1

جز سر کویش من آواره را مسکن مباد

بلبل بی خان و مان را جای جز گلشن مباد

2

بر درش شبها سگان را جا و من محروم ازان

وه چه روز است این که دارم سگ به روز من مباد

3

دیگران را دیده روشن گرچه از مردم بود

جز به روی آن پریرو چشم من روشن مباد

4

گرچه هر دم خاک گردد در رهش صد جان پاک

هیچ گه زین رهگذر گردی بر آن دامن مباد

5

صد بلا گر پیش پیش آید به هر گامی مرا

هرگزم از کوی عشقش روی برگشتن مباد

6

گر سگانش را خلد خاری به پا از بهر آن

غیر نوک نشتر مژگان من سوزن مباد

7

گر بود روزی معاذالله که نتوان دیدنش

جامی بیچاره را آن روز جان در تن مباد

Sources

Persian text source: Ganjoor