Toggle stanza 1
گفتم از تو بر دلم هر دم کم از صد غم مباد
1

گفتم از تو بر دلم هر دم کم از صد غم مباد

زیر لب خندید و گفتا بیش باد و کم مباد

2

گفتمش سررشته کارم شد از زلف تو گم

گفت کار کس چنین آشفته و در هم مباد

3

گفتمش بهر تو می ریزم ز مژگان در اشک

گفت یارب هرگز این ابر کرم بی نم مباد

4

گفتمش شد قامتم چون حلقه اشکم چون نگین

گفت جز حرف وفایم نقش این خاتم مباد

5

گفتم از هجران نباشد ماتمی جانسوزتر

گفت بر جان محبان داغ این ماتم مباد

6

گفتمش دارم دلی پر درد بی پیکان تو

گفت یارب هیچ کس را درد بی مرهم مباد

7

گفتم از عشق تو خالی نیست در عالم کسی

گفت جامی هر که عاشق نیست در عالم مباد

Sources

Persian text source: Ganjoor