Toggle stanza 1
مه که از خجلت آن شمع شکرلب بگریخت
1

مه که از خجلت آن شمع شکرلب بگریخت

تا که رسوا نشود روز شباشب بگریخت

2

مانع مرغ دل از طوف درش قالب بود

بال همت زد و از صحبت قالب بگریخت

3

دامن از ما به ملاقات رقیبان درچید

بی ادب بود ز یاران مؤدب بگریخت

4

زان طبیبم شده بیمار که بیماران را

درد سر رفت ز دیدار وی و تب بگریخت

5

نام در مصر محبت به عزیزیش نرفت

هر که را یوسف دل زان چه غبغب بگریخت

6

تاب خورشید جهانتاب کی آرد دیوی

که شب تیره ز رخشیدن کوکب بگریخت

7

شب که یا رب زدم از هجر تو تا کنگر عرش

مرغ بام فلک از ناوک یارب بگریخت

8

بود بر روی مسبب ز مسبب پرده

جامی از شوق مسبب ز مسبب بگریخت

Sources

Persian text source: Ganjoor