Toggle stanza 1
تا کی از شوق لبت تشنه جگر خواهم زیست
1

تا کی از شوق لبت تشنه جگر خواهم زیست

با دل سوخته و دیده تر خواهم زیست

2

تاج عزت به سرم خاک مذلت شده است

چند دور از در تو خاک به سر خواهم زیست

3

گرچه صد بار چو مورم سپری زیر قدم

در ره خدمت تو بسته کمر خواهم زیست

4

بس که زد شعله ام امشب رگ جان بی تو چو شمع

روشنم نیست که تا وقت سحر خواهم زیست

5

جان ز تن رفت و خیال تو به جایش بنشست

به تو خواهم پس ازین زیست اگر خواهم زیست

6

زیستن با تو چو از دست رقیبان نتوان

بعد ازین بی تو به پیغام و خبر خواهم زیست

7

می روی شاد که جامی به غم ما خوش زی

بی تو پیداست که من چند دگر خواهم زیست

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 75 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood