غزل شمارهٔ 487
Poet: Jami
Toggle stanza 1خرامان می رود آن شوخ و صد بیدل ز دنبالش
خرامان می رود آن شوخ و صد بیدل ز دنبالش
به خون غلطان ز ناوکهای چشم مست قتالش
ز من دامن کشان بگذشت بشتاب ای صبا از پی
بیفشان گرد ادبار من از دامان اقبالش
چو موری گشته ام از ضعف کو آن قوت بختم
که بینم خویش را روزی طفیل مور پامالش
شدم بی او ز مویی زارتر کو نامه بر مرغی
که بندم در میان نامه خود را بر پر و بالش
جوان و شوخ و خودکام است و باد خوبیش در سر
کجا در دل کند جا پند پیران کهنسالش
خطش نورسته ریحان است گرد چشمه حیوان
نشاید تخم آن ریحان به غیر از دانه خالش
به خون دیده صورت بست شرح حال خود جامی
که می گوید به آن سلطان خوبان صورت حالش
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
جوانی دامن افشان رفت و پیری هم به دنبالش
گذشت از قامت خم گوش بر آواز خلخالش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1804
دل گمگشتهای دارم چه میپرسی ز احوالش
دو عالم گر بود آیینه ناپیداست تمثالش
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1805
چسان دل رانگه دارد کسی از چشم قتالش ؟
که گیراتر ز شاهین است مژگان سبکبالش
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 4943
Sources
Persian text source: Ganjoor

