غزل شمارهٔ 748
Poet: Jami
Toggle stanza 1نوبهاران که دمد شاخ گلی از گل من
11
نوبهاران که دمد شاخ گلی از گل من
غنچه هایش بود آغشته به خون دل من
22
بی تو زینسان که به جان آمدم از هستی خویش
زود باشد که شود کوی عدم منزل من
33
نبود همره جانم به جز اندیشه تو
چون ببندند ازین دیر فنا محمل من
44
لطف فرما و بکش تیغ و بکش زار مرا
گرچه حیف است که باشد چو تویی قاتل من
55
این چه سود است و چه سودا که به بازار غمت
سیم اشک و زر رخساره بود حاصل من
66
زانچه سلطان خیال تو مرا تعیین کرد
دم نقد اشک چو خون بیش نشد واصل من
77
جامیا تا بتوان جام می از دست منه
که ازین یافت گشایش همگی مشکل من
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

