غزل شمارهٔ 659
Poet: Jami
Toggle stanza 1خوشم که رو به ملاقات یار خود دارم
11
خوشم که رو به ملاقات یار خود دارم
امید مرهم جان فگار خود دارم
22
یکی ست شهر من و شهر یار من امروز
هوای شهر خود و شهریار خود دارم
33
هزار بار شد از خون دل کنارم پر
که کام خویش کنون در کنار خود دارم
44
بهار عیش مرا تازه ساخت بار دگر
نمی که بر مژه اشکبار خود دارم
55
مرا چو شمع نباشد به غیر سوز و گداز
تمتعی که ز شبهای تار خود دارم
66
گذشت عهد جوانی به کار عشق و هنوز
اگر چه پیر شدم رو به کار خود دارم
77
مگو که توبه ز می اختیار کن جامی
من آن نیم که به کف اختیار خود دارم
Sources
Persian text source: Ganjoor

