Toggle stanza 1
خوشم که رو به ملاقات یار خود دارم
1

خوشم که رو به ملاقات یار خود دارم

امید مرهم جان فگار خود دارم

2

یکی ست شهر من و شهر یار من امروز

هوای شهر خود و شهریار خود دارم

3

هزار بار شد از خون دل کنارم پر

که کام خویش کنون در کنار خود دارم

4

بهار عیش مرا تازه ساخت بار دگر

نمی که بر مژه اشکبار خود دارم

5

مرا چو شمع نباشد به غیر سوز و گداز

تمتعی که ز شبهای تار خود دارم

6

گذشت عهد جوانی به کار عشق و هنوز

اگر چه پیر شدم رو به کار خود دارم

7

مگو که توبه ز می اختیار کن جامی

من آن نیم که به کف اختیار خود دارم

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 659 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood