غزل شمارهٔ 937
Poet: Jami
Toggle stanza 1مرا بس بر سر میدان عشاق این سرافرازی
مرا بس بر سر میدان عشاق این سرافرازی
که روزی پیش چوگانت کنم چون گوی سربازی
چو سرها بر سر میدانت اندازند مشتاقان
همه تن سر شوم چون گوی از شوق سراندازی
بود گوی سرم را با خم چوگان تو حالی
به یک چوگان چه باشد گر به حال گوی پردازی
درین میدان فیروزه برآید مهر هر روزه
به شکل گوی زر باشد به چوگانیش بنوازی
فلک می گوید اللهم سلم از قفای تو
چو رخش تیزگام اندر قفای گوی می تازی
به تنهایی فکن گوی سرم را در خم چوگان
درین میدان نخواهم دیگری را با تو انبازی
مکحل گشت چشم جامی از خاک سم اسپت
چو چشم انجم از گرد سپاه شاه ابوالغازی
سپهر مکرمت سلطان حسین آن کز دل روشن
کند با آفتاب معدلت چون صبح دمسازی
بقایش باد چندان کان درین کاخ پرآوازه
کند با صور محشر نوبت ملکش هم آوازی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ز من برگشته ای، جانا، ندانم با که می سازی؟
حدیث ما نمی پرسی، که داند با که همرازی؟
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 1905
حریف مشرب قمری نهای طاووسی نازی
کف خاکستری یا شوخی پرواز گلبازی
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2706
غبار هوش توفان دارد ای مستی جنون تازی
بهار شوق خار اندوده است ای شعله پروازی
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2707
نمیباشد دل مایوس بیکیفیت نازی
پری زین بزم دور است، ای شکست شیشه آوازی
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 2708
یکی طوطی مژده آور یکی مرغی خوش آوازی
چه باشد گر به سوی ما کند هر روز پروازی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2539
گره در سینه هر کس که باشد گوهر رازی
بود هر تاری از پیراهن او خار ناسازی
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6765
Sources
Persian text source: Ganjoor

