غزل شمارهٔ 961
Poet: Jami
Toggle stanza 1آخر ای سرو خرامان ز کدامین چمنی
آخر ای سرو خرامان ز کدامین چمنی
که ز سر تا قدم آشوب دل و جان منی
لب ببستم ز سخن لیک به خلوتگه جان
گاه دل با تو و گاهی تو به دل در سخنی
بنما آن تن نازک ز قبا تا به چمن
غنچه دیگر نکند دعوی نازک بدنی
خون ما خورده چه آزار دلم می طلبی
نوش کردی می ما شیشه چرا می شکنی
می دهی یادم ازان لاله رخ ای باد بهار
چند آتش به من سوخته دل می فکنی
یار بیماری من دید و بسی فاتحه خواند
لیک شکرانه آن را که نیم زیستنی
جامی آن شوخ به خونریز تو گر تیغ کشد
ادب آن ست که گردن نهی و دم نزنی
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
به شکرخنده بتا نرخ شکر میشکنی
چه زند پیش عقیق تو عقیق یمنی
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 2884
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی
یا چه کردم که نگه باز به من مینکنی
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 607
یکی از صاحبدلان، زورآزمایی را دید به هم برآمده و کف بر دماغ انداخته.
گفت: این را چه حالت است؟
SaadiGolestanباب دوم در اخلاق درویشانحکایتِ شمارهٔ 42
دل نبندند عزیزان جهان در وطنی
که به یوسف ندهد وقت سفر پیرهنی
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 6829
در همه شهر خبر شد که تو معشوق منی
این همه دوری و پرهیز و تکبر چه کنی
AttarDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 825
Sources
Persian text source: Ganjoor

