غزل شمارهٔ 615
Toggle stanza 1خوش آنکه تو شب خواب کنی من بنشینم
11
خوش آنکه تو شب خواب کنی من بنشینم
تا روز چراغی بنهم روی تو بینم
22
باشد به کمان خانه ابروی توام چشم
چشمان تو ناکرده ز هر گوشه کمینم
33
گاهی به تصور ز لبت بوسه ربایم
گاهی به تخیل ز خطت غالیه چینم
44
پوییدن راه تو به سر گر دهدم دست
از شادی آن پای نیاید به زمینم
55
با باد صبا بعد سجودت نکنم روی
ترسم که برد خاک درت را ز جبینم
66
خواهم من دلداده خود از مهر تو جان داد
هر دم چه کشی خنجر بی داد به کینم
77
جامی مخور اندوه که جز مهر بتان نیست
دین تو که من از دو جهان شاد بدینم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

