غزل شمارهٔ 671
Toggle stanza 1ما نه آن قومیم کز بار کسی گردن کشیم
11
ما نه آن قومیم کز بار کسی گردن کشیم
ور خسی در راه ما خاری نهد دامن کشیم
22
می کشیم از تیر خوبان دردی درد آن چنان
کز کف روشن جبینان باده روشن کشیم
33
توسن کین هر که انگیزد به قصد جان ما
ما ز مهرش نقد جان زیر سم توسن کشیم
44
هر که خواهد بهر ما دوزد ز محنت خلعتی
ریسمان از رشته جانهاش در سوزن کشیم
55
نیستیم اصحاب عشرت تا چو سبزه هر صباح
مفرش دیبای زنگاری سوی گلشن کشیم
66
چون شب سنجابگون آید ته پهلوی خویش
بستر سنجابی از خاکستر گلخن کشیم
77
دوستان از سرکشی با ما اگر دشمن شوند
جامی آن بهتر که ما سر در ره دشمن کشیم
Sources
Persian text source: Ganjoor

