غزل شمارهٔ 61
Poet: Jami
Metre: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
Rhyme: انبرامدهست
Poetic form: Ghazal
Toggle stanza 1آن غمزه زن چو گرد گلستان برآمده ست
11
آن غمزه زن چو گرد گلستان برآمده ست
از شاخ گل نه غنچه که پیکان برآمده ست
22
بر هر گل زمین که گذشته ست خنده ناک
از نوک خارها گل خندان برآمده ست
33
هرجا نهاده طره ژولیده بر عذار
پهلوی لاله سنبل و ریحان برآمده ست
44
در هر چمن که سایه فکنده ست قامتش
برجای سایه سرو خرامان برآمده ست
55
در دل شکست ناوک آهم چه حاجت است
خط عذار او که زره سان برآمده ست
66
کو آن کمند زلف که در چاه آن ذقن
مانده ست دل اسیر اگر جان برآمده ست
77
تا بسته ام گزیدن آن لب به خود خیال
آب حیاتم از بن دندان برآمده ست
88
نوری که شب به دامن گردون فرو شود
هر صبحدم تو را ز گریبان برآمده ست
99
تا کرد وصف خط تو جامی بنفشه اش
از جویبار جدول دیوان برآمده ست
Sources
Persian text source: Ganjoor

