Toggle stanza 1
آن غمزه زن چو گرد گلستان برآمده ست
1

آن غمزه زن چو گرد گلستان برآمده ست

از شاخ گل نه غنچه که پیکان برآمده ست

2

بر هر گل زمین که گذشته ست خنده ناک

از نوک خارها گل خندان برآمده ست

3

هرجا نهاده طره ژولیده بر عذار

پهلوی لاله سنبل و ریحان برآمده ست

4

در هر چمن که سایه فکنده ست قامتش

برجای سایه سرو خرامان برآمده ست

5

در دل شکست ناوک آهم چه حاجت است

خط عذار او که زره سان برآمده ست

6

کو آن کمند زلف که در چاه آن ذقن

مانده ست دل اسیر اگر جان برآمده ست

7

تا بسته ام گزیدن آن لب به خود خیال

آب حیاتم از بن دندان برآمده ست

8

نوری که شب به دامن گردون فرو شود

هر صبحدم تو را ز گریبان برآمده ست

9

تا کرد وصف خط تو جامی بنفشه اش

از جویبار جدول دیوان برآمده ست

Sources

Persian text source: Ganjoor