غزل شمارهٔ 179
Toggle stanza 1هر که بینم که پس زانوی غم آه کشد
11
هر که بینم که پس زانوی غم آه کشد
میرم از غم که مبادا ز غم آن ماه کشد
22
با وجود قد رعناش اگر زاهد را
دل به طوبی کشد از همت کوتاه کشد
33
هرکه از پیرهنش نکهت جان یافت کجا
منت بوی گل از باد سحرگاه کشد
44
آگهی جوی دراین راه که استاد ازل
رقم عشق به لوح دل آگاه کشد
55
گو مرا زار بکش گرد همه شهر بکش
سر ز حکمش نکشم خواه کشد خواه کشد
66
می کنم شب همه شب از غم او ناله و آه
چون اسیری که نفیر از ستم شاه کشد
77
گر نه جامی به بلاییست گرفتار چرا
همه شب نعره زند گریه کند آه کشد
Sources
Persian text source: Ganjoor

