Toggle stanza 1
تا از گل تو سبزه برون آمدن گرفت
1

تا از گل تو سبزه برون آمدن گرفت

حسن تو ز انچه بود فزون آمدن گرفت

2

زنجیر بست طره تو گرد آفتاب

صد ذوفنون به قید جنون آمدن گرفت

3

زآب زلال خواست دل تشنه قطره ای

پیکان تو به سینه درون آمدن گرفت

4

در حیرتم ز دل که ز دام تو جسته بود

بار دگر به دام تو چون آمدن گرفت

5

ز افسونگری چه سود مرا چون تو نامدی

هر چند صد پری به فسون آمدن گرفت

6

رفتی و دل ز صبر و سکون نیز بازماند

چون آمدی به صبر و سکون آمدن گرفت

7

گفتی که آب چشم تونبود دلیل شوق

این خون ناب بین که کنون آمدن گرفت

8

چشمت ز غمزه تیغ بر این بی زبان کشید

ترکی به قصد صید زبون آمدن گرفت

9

هرجا که جامی از دل خون گشته قصه راند

از چشم مردمان همه خون آمدن گرفت

Sources

Persian text source: Ganjoor