Toggle stanza 1
ای صبا گر یاد مهجوران ناشادش دهی
1

ای صبا گر یاد مهجوران ناشادش دهی

از من بیدل طفیل دیگران یادش دهی

2

جوی اشک من روان زان قامت است ای باغبان

کاش یکدم سر به پای سرو آزادش دهی

3

غمزه تیز و دل سختش پی قتلم بس است

تا به کی در کف رقیبا تیغ پولادش دهی

4

داد می خواهد دلم از ظلم هجر ای شاه حسن

شوکت شاهی فزون بادت اگر دادش دهی

5

آستان قصر شیرین را میارای ای فلک

جز بدان سنگی که رنگ از خون فرهادش دهی

6

گر کند در سینه من صبر جا محکم چو کوه

یک فسون بر من دمی چون کاه بر بادش دهی

7

از فرامشکاریت جامی به فریاد است کاش

گه گهی یادش کنی تسکین فریادش دهی

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 1011 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood