غزل شمارهٔ 400
Poet: Jami
Toggle stanza 1جان بخشد از لب کشته را وانگه به خون فرمان دهد
11
جان بخشد از لب کشته را وانگه به خون فرمان دهد
خون خواری آن شوخ بین کز بهر کشتن جان دهد
22
خاکم پس از فرسودگی ریزید در میدان او
باشد سمند خویش را روزی بر آن جولان دهد
33
جانم فدای ساقیی کو آشکارا می خورد
وان دم که دور ما رسد خونابه پنهان دهد
44
گر سایه بر خار افکند آن گل عذار غنچه لب
آن خار شاخ گل شود بر غنچه خندان دهد
55
هر تیر کان شوخ افکند بر صید با صد ذوق دل
گاهش چو جان در برکشد گه بوسه بر پیکان دهد
66
چون دست ندهد وصل او دور از رقیب تندخو
آن به که عاشق خویش را خو با غم هجران دهد
77
گردی شد از راهش زیان در چشم جامی وین زمان
آرد به دامن ها گهر از دیده تا تاوان دهد
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

