غزل شمارهٔ 443
Poet: Jami
Toggle stanza 1زد سحر طایر قدس ز سر سدره صفیر
زد سحر طایر قدس ز سر سدره صفیر
که درین دامگه حادثه آرام مگیر
قدسیان بهر تو آراسته عشرتگه انس
تو درین غمکده چون غمزدگان مانده اسیر
دو کمانوار میان تو و مقصود ره است
خویش را بهر چه انداخته ای دور چو تیر
بگسل از دل ببر از جان که گزیر است ازان
دل به آن شاهد جان ده که ازو نیست گزیر
هیچ جا نیست که عکس رخ او پیدا نیست
جرم آیینه بود گر نبود عکس پذیر
خم دیرینه می پیر من است ای ساقی
هر دمم فیض دگر می رسد از باطن پیر
باده لعل برد غصه ایام ز دل
مدعی گر نخورد گو برو از غصه بمیر
جامی آن راز که در پرده معنی بنهفت
نی کلک تو ادا کرد به الحال صریر
زیر این پرده زنگار کسی محرم نیست
پرده مگشا ز رخ حجله نشینان ضمیر
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
چاکرانت به گه رزم چو خیاطانند
گرچه خیاط نیَند، ای مَلک کشور گیر
RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 64
صنما این چه گمانست فرودست حقیر
تا بدین حد مکن و جان مرا خوار مگیر
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1090
ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر
به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 309
نشود پیش دو خورشید و دو مه تاری تیر
گر برد ذرهای از خاطر مختاری تیر
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 84 - در مدح ابوعمر عثمان مختاری شاعر غزنوی
گرچه طفلی و هنوزت شکر آلوده شیر
دل صد پیر و جوان هست به عشق تو اسیر
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 444
Sources
Persian text source: Ganjoor

