غزل شمارهٔ 673
Poet: Jami
Toggle stanza 1نیاساید کس از افغان من جایی که من باشم
نیاساید کس از افغان من جایی که من باشم
همان بهتر که هم خود همنشین خویشتن باشم
دهم تسکین خود هر شب که فردا بینمش در ره
ولی آن سنگدل ناید بدان راهی که من باشم
مرا بربود ذوق گفت و گوی آن پری زانسان
که چون دیوانگان پیوسته با خود در سخن باشم
چو همدردی نمی یابم که گویم درد خود با او
گهی با یاد مجنون گه به فکر کوهکن باشم
رقیبا تلخ گفتن تا به کی چندان زبان درکش
که یکدم گوش بر گفتار آن شیرین دهن باشم
چنان بربود خواب من که ناید چشم من بر هم
مگر وقتی که زیر خاک خفته در کفن باشم
چو شد در کار می پیمان تقوا جامی آن اولی
که پیمانه به کف با ساقی پیمان شکن باشم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
من آنم کز خیالاتش تراشنده وثن باشم
چو هنگام وصال آمد بتان را بت شکن باشم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1433
چو آمد روی مه رویم که باشم من که من باشم
چو هر خاری از او گل شد چرا من یاسمن باشم
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1434
چو آمد روی بر رویم که باشم من که من باشم
که آنگه خوش بود با من که من بیخویشتن باشم
SanaiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 247
اگر با ماه کنعان در ته یک پیرهن باشم
همان از شرم دوراندیش در بیت الحزن باشم
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 5560
Sources
Persian text source: Ganjoor

