Toggle stanza 1
چو ترکش بسته از راه آن سوار نازنین آید
1

چو ترکش بسته از راه آن سوار نازنین آید

مرا تیر بلا بر سینه اندوهگین آید

2

بلا گویند می آید ز بالا راست است آری

بلای جان من اینک ازان بالای زین آید

3

گهی کاید چنین خندان و خوش خلقی شود کشته

معاذالله اگر ناگاه بر آهنگ کین آید

4

چو از توسن همی آیی فرو بر چشم من نه پا

دریغ آید مرا کان پای نازک بر زمین آید

5

به هر ناوک که سوی بیدلان اندازی از غمزه

مرا صد رخنه در جان صد خلل در کار دین آید

6

نهانی با تو رازی داشتم اکنون که فرصت شد

چه می آید رقیب رو سیه یارب همین آید

7

ز بی خوابی شبها اینچنین کامد به جان جامی

چه خوش باشد که آن بد روز را خواب پسین آید

Sources

Persian text source: Ganjoor