غزل شمارهٔ 90
Poet: Jami
Toggle stanza 1می زند مشت به رویم که مبین سوی حبیب
11
می زند مشت به رویم که مبین سوی حبیب
هیچ کس نیست چو من مشتکی از دست رقیب
22
گر نهد دست به نبض من محرور زند
شعله چون شمع ز تاب تبم انگشت طبیب
33
هر که را عشق تو آداب خرد بر هم زد
نیست ممکن که مودب شود از پند ادیب
44
روز آدینه به مقصوره درآ تا خواند
خطبه سلطنت حسن به نام تو خطیب
55
بر چمن گر گذرد نکهتی از پیرهنت
پر شود دامن و جیب سمن و غنچه ز طیب
66
هر که با صورت شیرین پسران عشق نباخت
نیست از معنی پیران رهش هیچ نصیب
77
جامی آن مه به غریبان ننهد گوش مکن
بیش ازین در سخن انگیز خیالات غریب
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

