غزل شمارهٔ 699
Toggle stanza 1هر شب به پاسبان تو جان در میان نهم
11
هر شب به پاسبان تو جان در میان نهم
آنگه رخ نیاز بر آن آستان نهم
22
گفتی رخم ببین و به جان منتم بکش
فرمان برم به دیده و منت به جهان نهم
33
پای مرا به قید وفا استوار کن
زان پیش کز جفای تو سر در جهان نهم
44
شبها ز شوق روی تو با چشم اشکبار
بنشینم و نظر به مه آسمان نهم
55
هر غم که یابم از تو نهان سازمش به دل
وانگه بر او ز داغ تو مهر و نشان نهم
66
مپسند کز تو صید بود بهره مند و من
محروم وار چشم به تیر و کمان نهم
77
جامی ز شیخ صومعه نگشود سر عشق
آن به که رو به خدمت پیر مغان نهم
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

