Toggle stanza 1
مرا بر نوک مژگان بس که خون دل جگر بندد
1

مرا بر نوک مژگان بس که خون دل جگر بندد

به رویت مردم چشم مرا راه نظر بندد

2

مزن آتش به من ای مه ز داغ هجر خویش امشب

مبادا دود من راه دمیدن بر سرح بندد

3

کشد لطف نقابم گاه و گه حرمان دیدارت

چو زلفت بر گل سوری نقاب از مشک بربندد

4

رگ جانم ز ذوق آن میان شد با کمر همبر

چو باشد از میان محروم خود را بر کمر بندد

5

چو نگشاید دل عاشق بجز در صحبت جانان

همان به کو در صحبت به روی خلق دربندد

6

به تلخی می‌گشا گه‌گه دهان در ناسزای من

ز شیرینی مبادا آن دو لب بر یکدگر بندد

7

چو جامی وصف آن لب‌ها نویسد رشحه کلکش

شود جلاب قند ناب و بر کاغذ شکر بندد

Sources

Persian text source: Ganjoor