Toggle stanza 1
من که با یاد رخت آن آستان مسکن کنم
1

من که با یاد رخت آن آستان مسکن کنم

کی به عمر خویشتن یاد گل و گلشن کنم

2

دیده روشن می شود از صورت زیبای تو

ور کسی انکار این معنی کند روشن کنم

3

غمزه شوخت به خونریزم کشد تیغ جفا

با خیالت نیم شب گر دست در گردن کنم

4

بس که لاف بندگی زد سرو پیش قامتت

راستی هر جا رسم آزادی سوسن کنم

5

آنچه زاهد می کند در خانقه شام و صباح

والله از میخانه ام رانند اگر آن من کنم

6

جان چه آرم پیش گنجشکی که از بامش پرد

مرغ شاخ سدره را چون دانه از ارزن کنم

7

صحبت یار و اوان عیش و ایام بهار

از خرد نبود که اکنون ترک می خوردن کنم

8

کی برد همسایه را جامی شبان تیره خواب

بس که از داغ جدایی ناله و شیون کنم

Sources

Persian text source: Ganjoor