Toggle stanza 1
دو هفته شد که ندیدم مه دو هفته خود را
1

دو هفته شد که ندیدم مه دو هفته خود را

کجا روم به که گویم غم نهفته خود را

2

درآ ز خواب خوش ای بخت بد مگر بگشایم

به روی همچو مهش چشم شب نخفته خود را

3

خدای را مکن ای باغبان مضایقه چندان

که یک نظاره کنم باغ نوشکفته خود را

4

رمید دل ز من از زلف دام نه که نخواهم

به جز شکار تو مرغ هوا گرفته خود را

5

ز هر چه غیر تو خالی ست دل بیا و بیار

حریم منزل از گرد غیر رفته خود را

6

مریز اشک من ای چشم خون گرفته که خواهم

کنم نثار رهش این در نسفته خود را

7

همین بس است به او نامه جامیا که نویسی

به خون دل سویش این دردناک گفته خود را

Sources

Persian text source: Ganjoor