شمارهٔ 4 - القصائد

Poet: Jami

Metre: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

Rhyme: ور

Poems with the same metre and rhyme: 14

Poetic form: Qasida

Toggle stanza 1
سحر چو بر دل من تافت نور صبح نشور
1

سحر چو بر دل من تافت نور صبح نشور

صدای صیحه قوموا شنیدم از دم صور

2

ز خواب جستم ازان صیحه و درآن جستن

مرا به خیمه ابداعیان فتاد عبور

3

به هم نشسته گروهی مقدسان دیدم

ز قید صورت و بی قیدی هیولی دور

4

نه از وظیفه تسبیحان رسیده ملال

نهدر طریقه تقدیسشان فتاده فتور

5

درآن میانه یکی دیدم از همه ممتاز

که انس و جن همه زو کردی استفاضه نور

6

خطاب کرد که جامی تو را چه افتاده ست

که مست و بی خبر افتاده ای ز جام غرور

7

خوشی به لذت مستی همی نیندیشی

که هر که مست شد افتد به عاقبت مخمور

8

گریزی از خطر این جهان ولی هرگز

به خاطرت خطر آن جهان نکرده خطور

9

به خود تصور آن بینمت که روضه خلد

پر است بهر مراعات تو ز حور و قصور

10

برون کن از دل خود این تصور باطل

نبرده رنج عمل مزد کی برد مزدور

11

مثال همت والای توست رفعت قصر

جزای خوبی اعمال توست صورت حور

12

ز کار و گشت تو هست از تو هر که هست ملول

ز خوی زشت تو هست از تو هر چه هست نفور

13

به کوه در نتواند چریدن از تو وحوش

به بال و پر نتواند رهیدن از تو طیور

14

ز دست تو همه خایف مهللان هوا

ز شست تو همه هارب مسبحان بحور

15

رود به غارت تو تا دهان کنی شیرین

ذخیره ای که نهد از برای دی زنبور

16

به قصد قوت شهوت که خاک بر سر آن

برآوری به جفا مغز از سر عصفور

17

به شرب باده چه چسبیده ای مدام مشو

بدین مثابه شلایین شیره انگور

18

خوشی به نغمه طنبور گویمت رمزی

که از شنیدن آن ماتم تو گردد سور

19

تن تو هست چو طنبور تار آن رگ جان

بزودیت شود این تار پاره زان طنبور

20

غریب تر ز همه اینکه هرگزت نبود

ز غیر شعر شعار و بغیر شعر شعور

21

به فکر قافیه روزی که سر به جیب کشی

کنی ز تیرگی آن روز را شب دیجور

22

گهی به مدح کنی وصف مدخلی حاتم

گهی ز خجل نهی نام سفله ای مغفور

23

گهی ز کنم عدم دلبری خیال کنی

که باشد از نظر حس وجود او مستور

24

به هرزه گویی خود حسن او دهی شهرت

به عشقبازی او نام خود کنی مذکور

25

دوصد غزل به زبان مغنی و قوال

به شرح عشق خود و حسن او کنی مشهور

26

نه عاشق است درین گفت و گوی نی معشوق

نه ناظر است درین جست و جوی نی منظور

27

درین تصور کاذب که خواندت صادق

درین تخیل فاسد که داردت معذور

28

فروگرفت تو را ضعف شیب سرتاپای

چرا به قوت و حول جوانیی مغرور

29

هوای وصل جوانان و مهر روی بتان

نکرد بر دل تو سرد موی چون کافور

30

گذشت عمر و به حیرت درم که چون دل تو

نشد ملول ز آمد شد سنین و شهور

31

چو نیست روی در افزونیت چه سود تو را

ازین تمادی اعصار و امتداد دهور

32

ازین جواهر حکمت چو گوش من پرگشت

شدم خزاین اسرار غیب را گنجور

33

گشاده شد به دلم روزنی ز روضه صدق

به نور گشت بدل تیرگی عالم زور

34

نمود پرتو آن نورم از صحیفه عمر

شرور نامتناهی ذنوب نامحصور

35

زکار و بار خودم خوار و شرمسار چنان

که نیست شمه ای از شرح آن مرا مقدور

36

به شرمساری و خواری فتاده ام اینک

دلی شکسته تنی خسته خاطری رنجور

37

علاج رنج خود اکنون جز این نمی دانم

که معتذر ز گناهان و معترف به قصور

38

برم پناه به درگاه کردگار کریم

فانه لرئوف وللعباد غفور

39

چو افتدم به دل از حسن ظن به فضل ازل

که شد ذمایم اعمال من همه مغفور

40

کنم وظیفه اوقات خالی از اکدار

دعای دولت شاهی مظفر منصور

41

سپهر مرتبه یعقوب بن حسن که بر اوست

رسوم شاهی و آثار سلطنت مقصور

42

شهنشهی که چو نوشیروان به دورانش

ز یمن عدل جهان خراب شد معمور

43

ز فرش مجلس او قطعه ای بساط نشاط

ز قصر عشرت او غرفه ای سرای سرور

44

کجاست تا نگرد در کمند او بهرام

هر آرزو که ازین صیدگاه برد به گور

45

به گوش دهر نوای ثنای او کم نیست

ز طیب لهجه داوود در ادای زبور

46

بود عواقب او در ره هدی محمود

بود مساعی او در طریق دین مشکور

47

بر ارتکاب مآثر جبلتش مجبول

براکتساب مفاخر طبیعتش مفطور

48

عروس ملک چو شیرینش آمده به کنار

نجسته چاره وصلش چو خسرو از شاپور

49

قیاس همت او با محیط گردون هست

فضای ملک جم و تنگنای دیده مور

50

سیاستش نه به حکم طبیعت است آری

مصون زمنقصت دود باشد آتش طور

51

کمر به خدمت او بستن است خوبان را

نتیجه ای که شود ظاهر از اناث و ذکور

52

بود ز ماتم بی سور حاسدش مجروح

به جان خطر بودش زین جراحت ناسور

53

بجز کرم نبود مقتضای همت او

بر اختیار کرم هست گوییا مجبور

54

به صورت عمل و اعتقاد چون فردا

برآوردند سر از خاک خفتگان قبور

55

نیافت هرکه ز حبش کمال انسانی

عجب نباشد اگر دیو و دد شود محشور

56

جهان پناها هرچند پیش ازین شده است

به دفتر سخنم مدح خسروان مسطور

57

برفت قوت طبع جوانیم امروز

ز عقل پیر به مداحی توام مأمور

58

چو بر جواهر منظومم اقتدار نماند

فشاندم از خوی خجلت لالی منثور

59

بود وظیفه پیران دعای شاه جوان

پی مصالح ملک و منافع جمهور

60

نه دست شغل زدن در مدیح او زانسان

که هست دستخوش حرص و آز را دستور

61

همیشه تا که درین کوچگه نیارامند

وفود غیب ز آمد شد ودود و صدور

62

مقر عز تو تخت و جلالتی بادا

که دمبدم رسدش تازه دولتی به ظهور

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

نه جام باده‌ شناسم نه کاسهٔ طنبور

جز آنقدرکه جهان یکسر است و چندین شرر

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1660

قد خمیده ندارد به غیر ناله حضور

که نیست خانهٔ زنجیر بی‌صدا معمور

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1692

نکرد ضبط نفس راز وحشتم مستور

چو بوی‌گل شدم آخر به خاموشی مشهور

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1693

ز خواب مستی دوشین چو دیده بگشودم

سفیده‌دم که شدم محرم سرای سرور

HafezAshʿar-e Muntasabشمارهٔ 80

به دور عدل تو در زیر چرخ مینایی

چنان گریخت ز دهر دو رنگ، رنگ فتور

RudakiQasaʾid va Qitʿatشمارهٔ 60

ندا رسید به جان‌ها ز خسرو منصور

نظر به حلقه مردان چه می‌کنید از دور

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1144

به من نگر که منم مونس تو اندر گور

در آن شبی که کنی از دکان و خانه عبور

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1145

قدح شکست و شرابم نماند و من مخمور

خراب کار مرا شمس دین کند معمور

RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1151

نظر دریغ مدار از من ای مه منظور

که مه دریغ نمی‌دارد از خلایق نور

SaadiMawaʿizQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 29 - تغزل در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوان

حکیمی را پرسیدند: از سخاوت و شجاعت کدام بهتر است؟

گفت: آن که را سخاوت است به شجاعت حاجت نیست.

SaadiGolestanباب دوم در اخلاق درویشانحکایت شمارهٔ 48

Sources

Persian text source: Ganjoor